♥بـــــه کــــلـبه احساس من خوش اومــدی♥

♥دردنیایی که همه یا گوسفندند یا گرگ ترجیح میدهم چوپان باشم همدیگررا بدرید من نی میزنم♥

با  خیال دیگری میرفت و

من ساده چه عاشقانه


کاسه ای آب



پشت سرش



خالی می کردم......

بوی رفتن می دهی .


در را باز می گذارم


وقتی برو


که گنجشک ها و ستاره ها


خوابند ......
 
با خواب هایم قهر کرده ای؟


آخرین بار که دیدمت

چمدان خاطرَت را

با لبخندی تلخ

بستی و رفتی.

سهمم را از تو نخواستم،

اما

یادت باشد،

امید های مرا

بدون آنکه از من بپرسی،

با خود بردی. ....

نیستیم ...
به دنیا می آییم ، عکس ِ یک نفره می گیریم !

بزرگ می شویم ، عکس ِ دو نفره می گیریم !

پیر می شویم ، عکس ِ یک نفره می گیریم ...
و بعد دوباره باز نیستیم ...

یادگرفته ام تنهایی ام را

ماهرانه پشت روزنامه ای
 
پنهان کنم ،

اما از مهتاب

که بوی شانه های تو را می دهد

چیزی را نمی توان پنهان کرد.....

دلتنگی های آدمی را باد ترانه می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده می گیرد
و هر دانه ی برفی به اشکی نریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

از حرکات ناکرده

اعتراف به عشق های نهان

و شگفتی های بر زبان نیامده

در این سکوت حقیقت ما نهفته است

حقیقت تو

و من.....

وقتی دوست داشتن میان من و تو نزدیک است

و حجم های خالی زندگی با نام من و تو پر نشد

وقتی سکوت می کنی...

در برابر هر آنچه برای تو دارم..
.
شاید تنها کلامی که ما را...

به هم پیوند خواهد زد این باشد...

"خداحافظ رفیق...!"


 

نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 13:20 توسط ♥مهشید♥| |

دشتها آلوده ست

    در لجنزار گل لاله نخواهد روييد

        در هواي عفن آواز پرستو به چه كارت آيد ؟

 

فكر نان بايد كرد

    و هوايي كه در آن

          نفسي تازه كنيم

گل گندم خوب است

    گل خوبي زيباست

        اي دريغا كه همه مزرعه دلها را

                علف هرزه كين پوشانده ست

 

هيچكس فكر نكرد

    كه در آبادي ويران شده ديگر نان نيست

 

و همه مردم شهر

        بانگ برداشته اند

            كه چرا سيمان نيست

                        و كسي فكر نكرد

                            كه چرا ايمان نيست

    و زماني شده است    

        كه به غير از انسان

            هيچ چيز ارزان نيست

نوشته شده در شنبه یازدهم شهریور 1391ساعت 13:11 توسط ♥مهشید♥| |

با آخر , من ورق را با دلم بر مبزنم!
بار دیگر حکم کن!
اما نه بی دل!
با دلت,دل حکم کن!
حکم دل:
هر که دل دارد بیندازد وسط!
تا که ما دلهایمان را رو کنیم!
دل که روی دل بیفتد عشق حاکم میشود!
پس به حکم عشق بازی میکنیم!
این دل من!
رو بکن حالا دلت را...!
دل نداری؟
بر بزن اندیشه ات را ... حکم لازم:
دل گرفتن!
دل سپردن!
هر دو لازم!
عشق لازم!
نوشته شده در سه شنبه سی و یکم مرداد 1391ساعت 20:19 توسط ♥مهشید♥| |

مینویسم بدون تو


بدون حضور تو


با دلی تنها


با هزار آه


با نگاهی بغض آلود به این فاصله


به این شب ها به این کاغذ های باطله


کاغذ هایی برای کشیدن لطافت نگات


برای بیان مخمل رنگ چشمات


بدون تو


این واژه دلتنگی چه معنای دلگیری دارد


چه وسعتی...چه رنگ شبگیری دارد

بدون تو


سوگی دارد فضای اتاقم


و از با تو بودن خیال میبافم


اشک تمدید می شود در نگاهم


بدون تو آه بدون تو...


حسرت چه جولانی میدهد برای لحظه دیدار


جسمم چگونه میجوشد در این سوی دیوار


مثل یک بیمار


گذر کند این زمان طعنه تلخی است انگار

 

بدون تو قصه نیست

 


حال امشب و هر شب من است


بدون تو


لحظه های با تو بدون مثل نام قشنگ تو


پرستو وار از خاطره آرامشم کوچ میکند


بدون تو آه که زمان با من انگار گل یا پوچ میکند


بدون تو حال من اما...


پشت یک واژه آه


من تا همیشه تنها


ساده و کودکانه گریه میکنم


نوشته شده در چهارشنبه یازدهم مرداد 1391ساعت 18:16 توسط ♥مهشید♥| |

 من با یه دنیا دلخوشی پیش تو موندگار میشم



شبا به یادت میخوابم با یاد تو بیدار میشم



چقدر به دنبال چشات اینور و اونور اومدم



برای پیدا کردنت به هر کجا سر میزدم


حالا که کنارمی هیچ آرزویی ندارم


تموم هست و نیستمُ فقط واسه تو میذارم



من میمونم پیش تو با یه دنیا عشق و آرزو


اگه توام مثل منی اگه دوسم داری بگو


هر بار نگاهت میکنم از بار پیش قشنگتری


با اون چشای مهربون منو به رویا میبری


من با یه دنیا دلخوشی تو رو تماشا میکنم


هر بار تو چشمات یه دونه ستاره پیدا میکنم

نوشته شده در دوشنبه نهم مرداد 1391ساعت 19:44 توسط ♥مهشید♥| |

سلام خوبید؟اول اینکه برا مشکلی که تو اون وبم بود

(توقسمت نظراتش)معذرت میخوام من نمیدونستم الان

دیگه مشکلش رفع شد دوم اینکه از حالا به بعد دیگه

انتظار دارم بازدیدکنندهاش زیاد باشه...ودر اخرهم یه

تشکر ویژه به همه ی دوستای بامعرفتم که مدام میان

وبم.بای تا بعدا♥

نوشته شده در شنبه هفتم مرداد 1391ساعت 0:11 توسط ♥مهشید♥| |

سلام

از دستتون خیلی عصبیم!!! قرار شد به اون وبم برید اما هیچ بازدید کننده ای

نداشته منو باش باچه ذوقی براتون درستش کردم.بابا برید ببینیتش ضرر

نمیکنید بخدا!!!!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده در جمعه ششم مرداد 1391ساعت 15:54 توسط ♥مهشید♥| |

http://dreamland-love.mihanblog.com/

از جریمه های نانوشته که بگذریم

 

سلمانی و ساعت و سیب

 

سکه و سلام و سکوت

 

و سبزی صدای بهار

 

هفت سین سفره ی من بود

 

بچه که بودم

 

دلم برای آن کلاغ پیر می سوخت

 

که آخر هیچ قصه ای به خانه نمی رسید

 

بچه که بودم

 

تنها ترس ساده ام این بود

 

که سه شنبه شب آخر سال

 

باران بیاید

 

بچه که بودم

 

آسمان آرزو آبی

 

و کوچه ی کوتاهمان

 

پر از عبور چتر و چلچراغ و چلچله بود

 

نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1391ساعت 17:40 توسط ♥مهشید♥| |

اخم می کنم
 

تا ببینی جدی شدم.

 

چرا اینگونه سراغم می آیی؟

 

من به تمنای گریه ات نیست،

 

که تا سال ها،

 

تا قرن ها،

 

تا پایان تلخی،

 

زیر این خاک سرد،

 

قصد خفتن کرده ام.

 

معرفتی مانده اگر

 

یا سر سوزن قلقلکی از بهار گذشته،

 

برای من،

 

لبخند بزن ،لبخند !!

نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1391ساعت 17:35 توسط ♥مهشید♥| |

سلام نماز روزه قبول...

یه خبر!!!!!!!!!!!!!!

این ادرسه وبلاگه جدیدمه(www.mood11.blogfa.com ) البته فکر نکنید

جایگزین این میشه ها نه از این

خبرا نیست این وبو فقط واسه مدل لباس و... ساختم.اگه لطف کنید به اسم

♥سرزمین مدل♥لینکش کنید اما بازم میگم سعی کنید بیشترنظراتتون رو

اینجا بهم بگید مرسیییییییییییییییی بای

نوشته شده در پنجشنبه پنجم مرداد 1391ساعت 16:27 توسط ♥مهشید♥| |



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت


كد تغيير شكل موس